گروگانگیری در کار نبود گروکشی بود

به گزارش بروزترین مقالات، آخرین دردسر برای فیلیپ را فردی ایجاد کرد که دکترای جامعه شناسی دارد و فرد تحصیلکرده و ثروتمندی هم هست برای حل ماجرا قراردادی بین فیلیپ و آن آقا بسته شد که هر زمان فیلیپ به آلمان رسید 200 میلیون تومان به میزبان تهرانی پرداخت کند!

گروگانگیری در کار نبود گروکشی بود

به گزارش، فیلیپ و دردسرهایش در ایران ادامه دار شد؛ جوانی آلمانی که بعد از ورودش به ایران و در سفر به جنگل های شمال گرفتار چند دزد خشن شد و بشدت کتک خورد، کارش به بیمارستان و جراحی کشید، فکش شکست و صورتش زخمی شد.

مادرش از آلمان به ایران آمد و خیلی از ایرانی ها سعی کردند که از او دلجویی نمایند. با این حال سفر پرحاشیه این گردشگر در ایران باز هم به حادثه ای دیگر ختم شد. این بار گروکشی و اختلاف اقتصادی فیلیپ را به دردسر انداخت؛ آن هم درست ساعاتی پیش از خروج او از کشور.

این توریست آلمانی ساعاتی پیش از برگشتن به وطنش باز هم دچار یک حادثه شد و ماجرایی دیگر این بار در تهران برایش رقم خورد؛ ماجرایی که درنهایت ختم به خیر شد و باز هم این گردشگر را به تعریف و تمجید از مردم ایران ترغیب کرد. گفته می شد که فیلیپ هنگام بازگشت به آلمان از سوی فردی که در خانه اش میهمان بوده، گروگان گرفته می گردد؛ ولی درواقع ماجرا این طور نبوده و فیلیپ و صاحبخانه دچار مسائل و اختلافات اقتصادی می شوند؛ اختلافاتی که با میانجیگری مانی رهنما، صبا راد و محمد شکیبانیا و همچنین ماموران پلیس ختم به خیر می گردد. اما این که ماجرای اصلی چه بود را محمد شکیبانیا، مستندساز ایرانی که فیلیپ را تا فرودگاه بدرقه نموده بود، روایت می نماید:

من به وسیله مانی رهنما با او آشنا شدم. فیلیپ به مانی اعتماد نموده بود و با او در ارتباط بود. من هم از همان طریق ایشان را دیدم.

پدر و مادر فیلیپ در آلمان موزیسین حرفه ای هستند. خود فیلیپ هم قبلا پیانیست بوده و پیانو را به صورت حرفه ای می نواخته است. مانی هم که خودش دوچرخه سواری را در کنار کار موسیقی انجام می دهد. وقتی این اتفاق برای فیلیپ می افتد، مانی از آنجا که می دانست خانواده او در کار موسیقی هستند، به سراغ فیلیپ می رود و با او ارتباط برقرار می نماید؛ حتی فیلیپ یک بار به استودیوی مانی می رود و در آنجا پیانو می نوازد. وقتی پیانو را در استودیوی مانی می زند، همزمان گریه هم می نماید و می گوید که چقدر دلش برای پیانو تنگ شده بود. برای همین فیلیپ به مانی اعتماد می نماید و با هم آشنا می شوند.

درواقع اصلا موضوع گروگانگیری نبود. ماجرا از این قرار بود که این آقایی که در تهران به دنبال کار های فیلیپ بود و او و مادرش را در خانه خود میهمان نموده بود، هنگام رفتن فیلیپ و مادرش از آن ها می خواهد که پول هایی را که تا الان برای فیلیپ خرج نموده است به او پرداخت نمایند. البته بیشتر از آن چیزی که خرج نموده بود، می خواست. درواقع 200 میلیون تومان پول از فیلیپ و مادرش می خواست.

می گفت تا الان به دنبال کار های فیلیپ بودم، تمام هزینه های بیمارستان و درمانش را پرداخت کردم، تا شمال رفتم و کارهایش را پیگیری کردم، دوچرخه و وسایلش را تحویل گرفتم و با هزینه خودم به تهران برگرداندم و در این مدت از فیلیپ و مادرش و دوست مادرش پذیرایی کردم و آن ها را در خانه ام میهمان کردم. در این مدت تمام هزینه های فیلیپ با من بود، برای همین از او پول می خواهم.

درواقع قضیه از این قرار بود و این مرد می خواست پولش را بگیرد و می گفت اگر نداری باید دوچرخه یا وسایل دیگرت را به عنوان گرو اینجا بگذاری تا در آلمان بدهی ات را پرداخت کنی؛ اما مسأله گروگانگیری در کار نبود؛ وقتی ما به آنجا رفتیم، فیلیپ و مادرش دم در بودند و چمدان و وسایلشان هم همانجا بود؛ درواقع یک اختلافی بود که بین شان پیش آمده بود.

او به وسیله دوست و همسایه آلمانی شان با این آقا آشنا شده بود. درواقع مادر فیلیپ هم از قبل این آقا را می شناخت. وقتی آن حادثه در شمال برای فیلیپ اتفاق می افتد، دوستش در آلمان از فیلیپ می خواهد که به سراغ این آقا برود. از همانجا هم با این آقا تماس می گیرد و از او می خواهد به یاری فیلیپ برود. یک آشنایی خانوادگی از قبل با هم داشتند. آن آقا هم اصلا خلافکار نیست. درواقع دکترای جامعه شناسی دارد و فرد تحصیلنموده و ثروتمندی است؛ اما از طرفی هم می گفت نمی خواهم حقم ضایع گردد و باید تمام هزینه ها را از فیلیپ بگیرم.

درواقع بعد از این که آن آقا از فیلیپ پول می خواهد، او از ترس این که از پرواز جا بماند و به خاطر اتفاقی هم که برایش افتاده بود، کمی می ترسد و نگران می گردد؛ چون از قبل به مانی اعتماد نموده بود، برای همین با او تماس می گیرد و می گوید که به آنجا برود. مانی هم با من تماس گرفت و با هم به آنجا رفتیم.

صاحبخانه می گفت باید دوچرخه و وسایلت را اینجا بگذاری و بروی، ولی فیلیپ نمی توانست این کار را بکند. از طرفی هم چند ساعت بعد پرواز داشت و نگران بود که به پروازش نرسد. درواقع وقتی ما رسیدیم ساعت 8 شب بود و فیلیپ ساعت 2 پرواز داشت. خیلی ترسیده بود؛ چون فردای همان روز در آلمان عمل جراحی فک داشت و باید به عملش می رسید.

فکش داغون شده بود و با نخ به هم وصل بود و باید هر چه زودتر جراحی می کرد؛ برای همین ما وساطت کردیم البته به پیشنهاد من پلیس را هم خبر کردیم. درنهایت هم با میانجیگری یک قراردادی بین فیلیپ و آن آقا بسته شد که هر زمان فیلیپ به آلمان رسید، این پول را به آن آقا پرداخت کند. بعد از این قرارداد هم فیلیپ و مادرش به همراه ما به فرودگاه رفتند.

اتفاقا این مسأله هم باعث نشد که نظر فیلیپ و مادرش نسبت به ایران عوض گردد. می گفت من آدم های خیلی درخشانی در ایران دیدم، اما بدشانس بودم که چند آدم بد هم دیدم. با این حال از نظر من ایرانی ها فوق العاده اند. البته در فرودگاه هم برایش سنگ تمام گذاشتند. از او و مادرش پذیرایی کردند. کلی به او احترام گذاشتند و تمام کارهایش را بدون وقفه و اذیتی انجام دادند. حتی آن ها اضافه بار خورده بودند که کلی به او تخفیف دادند تا به راحتی به پروازش برسد و خدا را شکر همه آن ها به موقع به پروازشان رسیدند. آخرین جمله ای که مادرش گفت این بود: شما ها شبیه به دسته ای از فرشته هایید.

بله؛ وقتی رسیدند، پیغام دادند که به سلامت رسیده اند. فیلیپ هم به عمل جراحی اش رسید و خدا را شکر حالش خوب است. اتفاقا وقتی رسید یک استوری هم در اینستاگرام گذاشت که ایرانی ها مردم شگفت انگیزی هستند.

اتفاقا گفت که یک ماه بعد از خوب شدنش حتما دوباره به ایران سفر خواهد نمود و این اتفاقات باعث نشده نظرش به ایران تغییر کند. البته این را هم بگویم که فیلیپ برای جمع آوری یاری به مردم سرطانی به این سفر آمده بود و می خواهد دوباره چند وقت بعد سفرش را شروع کند.

منبع: روزنامه شهروند

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان

به "گروگانگیری در کار نبود گروکشی بود" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "گروگانگیری در کار نبود گروکشی بود"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید